عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

163

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

زيتون بود خليفه را عافيت حاصل و ابو نصر را پيش خود خواست صاحب عيون الانبأ نويسد ( فامر ان يدخل ابو نصر الى دار الضرب و يحمل من الذهب مهما قدران يحمله ففعل به ذلك انتهى ) * پس از آنكه خليفه ابو نصر را خود مستغرق احسان نمود و از دار الضرب آنچه توانست بخانهء خويش حمل كرد آنكاه خليفه برجال دولت خطاب كرد و گفت هركس خوشنودى مرا طالب است طبيب مرا بانعام خويش خوشنود سازد مادر خليفه و دو فرزند خليفه و نصير الدّين ابو الحسن علوى وزير دربار و نجاح شرابى هريك هزار دينار بابو نصر دادند و ديگر وزراى حضرت و امناى دربار خلافت هركدام على اختلاف مراتبهم انعام و صلات بر آن طبيب اريب بذل نمودند و هم مبلغى خطير بعنوان مرسوم ابدى از ديوان خلافت در حق او مقرر شد و رأس اطباى حضور خلافت گرديد و تا آخر عمر در زمرهء مقربين دربار و بمنصب طبابت حضور اختصاص داشت وفات آن طبيب اريب بنا بنوشتهء صاحب طبقات كه خود معاصر با او بوده بعد از سنه ششصد و بيست و دو ( 622 ) هجرى كه ناصر خليفه در آن سال وفات كرد اتفاق افتاده چنانچه در ذيل ترجمهء آن حكيم گويد ( و لم يزل مستمرا فى الخدمة الى ان مات الناصر ) ( كتاب الاقتضاب على طريق المسئلة و الجواب فى الطب ) « 3 » و ( كتاب انتخاب الاقتضاب ) از تأليفات ابو نصر طبيب مزبور مىباشد * 2 1 ميرزا ابو نصر طبيب گيلانى از اطباى اواخر مائه دهم هجريه و در عهد دولت شاه طهماسب اوّل از پزشكان مشهور و معالجين معروف بوده پدر اين طبيب اريب ملقب بصدر الشريعه از اهل كيلان و خود در دار السلطنهء قزوين سكنى داشته در بدايت امر در اردوى سلطانى معالج بود بواسطهء وجاهت صورى و معنوى و طلاقت لسان و حلاوت بيان بتوسط جمعى از خواص پادشاهى رخصت حضور حاصل نمود و در مرض شاه طهماسب خدمت شبانه‌روزى يافت و در عداد اطباى خاصه منسلك كرديد و هم در حضرت شاهزاده حيدر ميرزا پسر شاه طهماسب محرميّت حاصل كرد

--> ( 3 ) در طب دو كتاب بنام اقتضاب موسوم است يكى همين است كه مذكور گرديده و ديگرى اقتضابى است كه از ( اركيذياقون ) طبيب نصرانى برادر ابو الحسين صاعد بن هبة اللّه است و در ترجمهء ابو الحسين بان كتاب اشارت رفت * ( لمؤلفه )